Search users like: @justinbieber or tags like: instalove


عبدالجبار کاکایی abdoljabbarkakaei's profile photo/

عبدالجبار کاکایی

@abdoljabbarkakaei

Images by @abdoljabbarkakaei

. تو هر كجاي زندگيم كه باشي صبح تموم آينه هام سفيده به اسمتون لبامُ عادت بده هر جاي دنيا كه تو باشي عيده مي ترسم اين شباي بي ستاره بگذرن و خوابمُ سنگين كنن شادي اون دقيقه ها رُ مي خوام كه طعم زندگيمُ شيرين كنن به خاطر اسم شما پا مي شن تموم دونه ها كه زير خاكن به سمت ديدن تو جاري مي شن آب تموم چشمه ها كه پاكن تو مي گذري حتي دراي بسته به احترام اسم تون وا مي شن رو شاخه هاي نازك آروم آروم شكوفه هاي تازه پيدا مي شن تو هركجاي زندگيم كه باشي تموم آينه ها هواتُ دارن يه جوري روشني كه حتي ابرا به خاطر تو رو زمين مي بارن #ايروان #ارمنستان

3/25/2017 7:40:00 PM 39

. راستي بهار غير آبدانه ها رويش جوانه ها برق نرده ها و پرده ها و خانه ها حرف تازه اي نداشت... گرد و خاك اولين غبار عيد روي كفشهاي تازه ام نشست گوشه ي اتاق ، باز تار عنكبوت بست من نشسته ام هنوز روي صندلي كنار پنجره گوشه ي حياط ،دست روي دست...

3/22/2017 1:29:01 PM 53

. همه با هم پريديم از سالي به سالي قرارمان را در زمان تعبيه كرده ايم و هر سال خورشيدي با هم هو كشان و شاد از گسل سالي به سالي مي جهيم و به خويش اميدواريم كه اتفاقي باشيم در سال بعدي ، اين هفت قلم جنس سفره ي سنت قرار است تنها به يادمان بياورد كه مردمي كوچنده و شاد و خوش نشين بوديم و حالا معاصر اين فلات پهناور ، بر درياچه ي عميق نفت پارو زنان به آينده در شتابيم ، بهار نود و شش فقط امكان و فرصت تازه اي ست براي زندگي بهتر و بيشتر ، نفحه آمد مر شما را ديد و رفت هر كه را مي خواست جان بخشيد و رفت نفحه ي ديگر رسيد آگاه باش تا ازين هم در نماني خواجه تاش #بهار٩٦

3/20/2017 9:38:04 AM 60
Sponsored ads

. با محمد رحمانيان محمد رحمانيان با آثار ارزنده اش هر بار قطعه اي از پازل در هم ريخته ي هويت انسان ايراني را سر جايش مي گذارد، "نام تمام مادران"فهم انساني نابي از امتزاج دين و عرف و آموزش الفباي زندگي صادقانه در كنار همديگر است ، توازني كه قرنهاست دستخوش بي اعتمادي و تلاش براي منفعت فردي و گروهي شده است . نمايش رنج زن در جامعه مرد سالار و بازتاب شكوه شخصيت ديرين او در خطبه ي سليس فاطمي و بازكاوي شخصيتها و عناصر قصه در اين تئاتر كم نظير، هوشمندانه ست . تئاتر جديد كه با تقليد آثار مولير وارد فرهنگ ايران شد، در سالهاي پر التهاب مشروطه قويترين بازوي هنر براي ايجاد تحرك اجتماعي بود ، براي رحمانيان و هنرمندان اين نمايش ماندگار آرزوي توفيق دارم #محمد_رحمانیان #هانا_كامكار #سامان_احتشامی #سيما_تيرانداز

3/19/2017 6:58:43 PM 19

. طرحي زدي كه رنگ جهانم تباه شد بگذار راحتت بكنم ،افتضاح شد طرحي زدي كه هرچه گناه نكرده بود مشمول كارنامه ي اين بي گناه شد معكوس شد جهان شگفتي كه داشتم مثل مناره اي كه فرو رفت و چاه شد من اين من كشيده به تصوير نيستم اين نقش ، بي مركب رنگي ، سياه شد گاهي اسير خاطره هاي پريده رنگ گاهي دچار وسوسه ي گاه گاه شد مي ترسم از بهشت به دوزخ كشد مرا روزي فرشته اي كه:"ببخش اشتباه شد" عكس: #علي_هوشمند

3/17/2017 5:19:22 PM 52

. وطنم اي شكوه پا بر جا ... اين روزها به هرچه گذشتم،کبود بود هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود این روزها ادامه ی نان و پنیر و چاي اخبار منفجر شده ی صبح زود بود &جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من چقدر جهان بی وجود بود ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید ساعت برای با تو نشستن حسود بود دنیا نخواست ، یا من وتو کم گذاشتیم با من بگو قرار من این ها نبود، بود؟

3/15/2017 1:42:50 PM 136

. سيد حسن حسيني مي گفت : متوجه گذشت عمر نبودم تا روزي كه كفش هاي پسرم را اشتباهي پوشيدم . شايد شعر كفشهايم كو ؟ از سهراب سپهري صورتي ديگر از اين تجربه بوده كسي چه مي داند ...اين عكس چهارده ساله شد...#عبدالجبار_كاكايي #اميرحسين_كاكايي

3/13/2017 12:35:25 AM 84

. بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه .

3/11/2017 10:46:46 PM 93

. . بي نود ورزشي و عادل فردوسي پور حالي مي كرديم با فوتبال كه نپرس با تي شرت و شلوار كار به همه چي مي خنديديم نخ سوزن عدسي دوربين

3/7/2017 10:54:46 PM 24
Sponsored ads

. از بهزاد تا احمد شعر فارسي در ولايت كرمانشاه قدمت طولاني دارد اما استحكام و تشخص و همطرازي آن با دامنه ي شعر فارسي ايران به دوران اخير بر مي گردد ، رشيد ياسمي و بهزاد و لاهوتي و سميعي و پرتو از زمره ي نام آور ترين شاعران اين خطه بودند كه چراغ شعر و غزل فارسي را روشن نگاه داشتند نقش تاثير گذار ولايت كرمانشاه در انقلاب مشروطه و همجواري با عثماني كه كانون تحولات جدي اجتماعي و سياسي بود و گرايش صوفيانه در فرق مذهبي و عرفاني اين منطقه ، زمينه ي توجه به ادبيات فارسي وبه ويژه غزل را در كرمانشاه تقويت كرد تاثير پذيري از سبك شاعران عصر مشروطه و رواج ترجمه و برگردان شعر اروپايي و گرايش به رمانتيسم در غزل اين منطقه موثر واقع شد و اين مقدمات اسباب ظهور بهزاد، غزلسراي شهير و شناخته شده ي كرمانشاهي بود با تحول انقلاب سال پنجاه و هفت از اين منطقه شاعراني ظهور كردند كه دنباله رو اسلاف خود بودند، من جمله: محمد جواد محبت و كيومرث قصري كه اولي در قطعه سرايي و دومي در غزل رمانتيك تبحري مثال زدني دارند، شعر جوان كرمانشاه با احمد عزيزي و محمد سعيد ميرزايي ، شاهد ظهور نسل تازه ي شد كه تحولي بنيادي در سبك شعر اين ولايت ايجاد كرده است احمد عزيزي از زمره نوادر ذوق و طبع و احوال شاعري بود كه سبب تسلسل رشته ي اسلاف خويش بود خدايش بيامرزاد ...

3/7/2017 12:40:24 AM 49

. مثل ابری و نم بارانش مثل خورشیدی و تابستانش مثل بی تابی دریا برخاک موج بی وقفه و بی پایانش بحر جوشید و تو چون مروارید ریختی در صدف جوشانش تو دمیدی که براید از خاک تا ابد باغ گُل و ریحانش تو شکفتی که پس از این انسان طعنه بر سنگ زند ایمانش کوثر نور شدی تا برسد مهر جاوید به فرزندانش ولی افسوس که تاریخ نبود خالی از مکر و دم و دستانش پرکشیدی و نماندی در خاک مثل عطر از قفس گلدانش سوختی در کلمات واعظ بر سر منبر نامیزانش له شدی بین در و دیوارش گم شدی بین لب و دندانش رمز طوبی چه بگوید وقتی پی نبردست به باغستانش فُطِمَت فاطمهٌ مِن شرٍ شر این معرکه و دکانش فُطِمَت فاطمهٌ مِن زاهد که ندارد خبر از عرفانش یاوه گویی که به مقصد نرسد دور بی حاصل و بی پایانش مار گیری که ازو نشنیدم جزهیاهوی نی و انبانش ابر می نالد و باران بی تاب که چه شد قطره ی سرگردانش موج می پرسد و ساحل خاموش که کجا رفت دُرِ غلطانش نازنینی که بر اوبرهان شد سوره ی مختصر قرآنش، آفتابی شد و از شدت نور کرد از چشم جهان پنهانش

3/2/2017 12:09:08 AM 43

چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت تدبير ما به دست شراب دوساله بود شعار دادن در عرصه ديپلماسي خارجي مادامي كه باورها روبروي تو ايستاده اند فايده اي ندارد اما آفتابي شدن از بازترين پنجره بر جهان معجزه فرهنگ و سينماي ايران شد اين كه سينماي ايران تاثير گذار تر از خطابه ها و تريبونهاي رسمي ، صداي حقيقت خواهي مردم را بازتاب مي دهد ، شادي آور است . فرهنگ ما از زير آوار صداهاي مخرب و خطابه هاي تاجران سياست باز جهان، به لطف وجدان ملي بيرون آمده و اكنون رساترين صداي ايراني در دالان پر رفت و آمد سياست خارجي جهان صداي اصغر فرهادي ست ملتي كه با فرهنگ و هنرش قلبها را تصرف مي كند شكست ناپذير است اين همدلي گسترده را بايد به همه تبريك گفت حتي به امام جمعه اي كه خبر ندارد سرودهاي انقلاب اسلامي ش را گروههاي مختلط كُر اجرا كردند https://telegram.me/ajkakaei

2/27/2017 2:19:50 PM 51

. نه از تو نه گربه ای که عرض خیابان را طی کرد دلیل نخواستم برای کاری که دوست نداشتم به گونه ای بیگانه در مجاورت جهان بودم با دری که تنها رو به خودم باز می شد چون اشیا در جهانی بی فلسفه زندگی کردم و فاصله یتیمخانه ی احساساتم بود نه از تو نه کلاغی که کلاف خواب صبحگاهم را در هم پیچید دلیل نخواستم برای کاری که دوست نداشتم که سکوت بهشت من شد در جهنمی که عشق اقرار به ناتوانی بود

2/25/2017 10:56:36 PM 34

.. ما طرح ساده ي قفسي بي پرنده ايم لب بسته، راز دار سكوتي گزنده ايم روز و شبي به زاويه ي عمر برده و سيبي ازين درخت به تاراج كنده ايم دربان بي اراده ي اين هيچ خانه ها تابوت بي تفاوت مرگي زننده ايم چون زندگي به جان خود از زهر تلخ تر چون مرگ در جهان تو برگ برنده ايم در جيب مشت بسته ي خود را فشرده و بر شانه روح خسته ي خود را كشنده ايم عمريست بي اجاره ي تابوت مرده ايم ديريست بي اجازه ي تاريخ زنده ايم

2/23/2017 9:41:35 PM 62

جز "نه" هيچ كلمه اي در خود نديد جبروت نام تو را حمل كند بر قطره هاي چين جبين آستين گذاشت خنديد و بار هستي ما را زمين گذاشت تقدير را به كافر و مومن سپرد و رفت بين دو قوم گم شده ديوار چين گذاشت آسان نبود تا كه خطابش كنيم : حق جاي حروف اسم خودش ، نقطه چين گذاشت بر سقف اين جهنم افسرده ي عبوس نقاشي عريض بهشت برين گذاشت كم كم اضافه كرد صفت هاي مرده را تفضيل داد،پشت صفتها ،"ترين "گذاشت از بام عشق بر دل آدم نزول كرد پا را در آستانه ي ميدان مين گذاشت مارا رها نكرد به حال خود از ازل دنيا ، مدار بسته شد و دوربين گذاشت عبد ذليل نام من و نام خويش را رب "به عرش بر شده ي عالمين" گذاشت مولانا : مي رمد اثبات پيش از نفي تو نفي كردم تا بري زاثبات بو

2/23/2017 12:42:40 AM 30

. رفتی، به هر چه از تو رسیدیم هیچ بود آن قصه ها که از تو شنیدیم هیچ بود ما کفتران جلد تو بودیم و ای عجب از تو به هر طرف که پریدیم هیچ بود انگشتهای بسته و اوهام بی سبب مشتی که باز کردی و دیدیم هیچ بود هر چه فروختیم ز سرمایه شد ضرر هر عشوه ای که از تو خریدیم هیچ بود آن شعرهای محکم و گیرا که سالها چون باد در نی تو دمیدیم هیچ بود از زندگی که لذت و رنجی ست توامان دیدیم هیچ بود و ندیدیم هیچ بود عكس : شاهرخ تندرو صالح كلاه هم مال شاهرخه

2/19/2017 5:49:53 PM 48

. گرچه آتش بیار یکدگرند روز و شب در کنار یکدگرند خوب و بد پلکان یک بامند تا ثریا سوار یکدگرند شعر اسباب خود فروشی نیست شاعران از تبار یکدگرند بی نیازان لذت غیرند این نگاران نگار یکدگرند وامدار همند و طالب هم شاخه و برگ و بار یکدگرند در هجا حافظ اشاراتند فکر بی بند و بار یکدگرند خود بخود از بهشت بیرونند بس که طاووس و مار یکدگرند خوان گشاده ست و جمله بر سر خوان بی امان ریزه خوار یکدگرند دوستانند تنگ هم در پوست دانه های انار یکدگرند تشنه کامان وادی وهمند گرمی کار و بار یکدگرند لب گزان پشت ترسخانه ی هیس گاه گاهی حصار یکدگرند نرود آبشان به یک جو حیف بس كه آتش بیار یکدگرند

2/18/2017 11:23:04 PM 62

. متشكل ترين جمع ادبي هنري در سال شصت ، همسو با قويترين گفتمان سياسي كشور ، يعني گفتمان روحانيت ، اغلب اين چهره ها يا منزوي اند يا ممنوع التصوير يا مقطوع النفس و مرحوم ...فيلم را به عقب برگرداندم تا آدمها به هم نزديك شوند ،حتي همين گفتمان فرهنگي هنري هم با وجود بهره برداري از تمام امكانات حوزه فرهنگ و هنر كشور، بارها دستخوش پراكندگي و تفرقه شد #ما#براي#دوست#نداشتن #وقت#نداريم تاريخ بيداري ايرانيان پر از انشعاب و اختلاف و تفرقه ست

2/16/2017 1:44:20 PM 42

. امروز تصادفا با نجفقلي حبيبي مواجه شدم و گپ مختصري در خصوص اوضاع و احوال زديم و مكرر بر اخلاق تاكيد كرد ، در منازعات سياسي و از بي اخلاقي افسوس خورد و مشتركات دو جريان اصلاحي و اصولي را مهمتر از هر چيز دانست و يادي از عسكر اولادي كرد و خيرخواهي او ... در اين كه هر دو جريان اصلاحي و اصولي زائده هاي راديكالي دارند ، ترديد نيست اما اين دو گرايش سياسي در برابر موج خاكستري جامعه يكي قايق است و ديگري كشتي بي لنگر ، غفلت ازجمعيتي كه مطالبات معيشتي و آزادي هاي اجتماعي دارد وتفاخر به مطيع بودن آنها ، دست كشيدن آن روستايي ست بر پشت و پهلوي شير خفته در آخور گاو ، گفت : اندكي گر روشني افزون بدي ، زهره اش بدريدي و دلخون شدي ، اينچنين گستاخ زان مي خاردم، كاو در اين شب گاو مي پنداردم ، شيران خفته را گاو نپنداريد ...

2/16/2017 12:28:01 AM 46

Next Page



Try some popular tags:

#instagrammers #igers #instalove #instagood #follow #comment #shoutout #photography #iphoneography #androidography #filter #filters #hipster #photo #photooftheday