Search users like: @justinbieber or tags like: instalove


عبدالجبار کاکایی abdoljabbarkakaei's profile photo/

عبدالجبار کاکایی

@abdoljabbarkakaei

Images by @abdoljabbarkakaei

. گرچه آتش بیار یکدگرند روز و شب در کنار یکدگرند خوب و بد پلکان یک بامند تا ثریا سوار یکدگرند شعر اسباب خود فروشی نیست شاعران از تبار یکدگرند بی نیازان لذت غیرند این نگاران نگار یکدگرند وامدار همند و طالب هم شاخه و برگ و بار یکدگرند در هجا حافظ اشاراتند فکر بی بند و بار یکدگرند خود بخود از بهشت بیرونند بس که طاووس و مار یکدگرند خوان گشاده ست و جمله بر سر خوان بی امان ریزه خوار یکدگرند دوستانند تنگ هم در پوست دانه های انار یکدگرند تشنه کامان وادی وهمند گرمی کار و بار یکدگرند لب گزان پشت ترسخانه ی هیس گاه گاهی حصار یکدگرند نرود آبشان به یک جو حیف بس كه آتش بیار یکدگرند

18.2.2017 23:23:04 58

. متشكل ترين جمع ادبي هنري در سال شصت ، همسو با قويترين گفتمان سياسي كشور ، يعني گفتمان روحانيت ، اغلب اين چهره ها يا منزوي اند يا ممنوع التصوير يا مقطوع النفس و مرحوم ...فيلم را به عقب برگرداندم تا آدمها به هم نزديك شوند ،حتي همين گفتمان فرهنگي هنري هم با وجود بهره برداري از تمام امكانات حوزه فرهنگ و هنر كشور، بارها دستخوش پراكندگي و تفرقه شد #ما#براي#دوست#نداشتن #وقت#نداريم تاريخ بيداري ايرانيان پر از انشعاب و اختلاف و تفرقه ست

16.2.2017 13:44:20 42

. امروز تصادفا با نجفقلي حبيبي مواجه شدم و گپ مختصري در خصوص اوضاع و احوال زديم و مكرر بر اخلاق تاكيد كرد ، در منازعات سياسي و از بي اخلاقي افسوس خورد و مشتركات دو جريان اصلاحي و اصولي را مهمتر از هر چيز دانست و يادي از عسكر اولادي كرد و خيرخواهي او ... در اين كه هر دو جريان اصلاحي و اصولي زائده هاي راديكالي دارند ، ترديد نيست اما اين دو گرايش سياسي در برابر موج خاكستري جامعه يكي قايق است و ديگري كشتي بي لنگر ، غفلت ازجمعيتي كه مطالبات معيشتي و آزادي هاي اجتماعي دارد وتفاخر به مطيع بودن آنها ، دست كشيدن آن روستايي ست بر پشت و پهلوي شير خفته در آخور گاو ، گفت : اندكي گر روشني افزون بدي ، زهره اش بدريدي و دلخون شدي ، اينچنين گستاخ زان مي خاردم، كاو در اين شب گاو مي پنداردم ، شيران خفته را گاو نپنداريد ...

16.2.2017 00:28:01 46
Sponsored ads

در آستانه دربي ٩٥ گزارش مسابقه شب گذشته تيم شاعران رو عرض كنم : مسابقات جام بتيس در چار چوب دروازه ما برگزار شد ، پنج فوتساليست كه "يك - دو" كردن براشون مث بافتني بافتن بود ، خوردند به پست ما ،مربي ما از مشاهير رجال ورزش حسن دايي منتسب به علي دايي ، وقتي ديد كار تيم شاعرا پيش نميره ، شخصا لباساشو از جعبه عقب ماشين در آورد و اومد وسط و اتفاقا تنها شوت موثر تيم را زد ، خلاصه داور سوت زد و اونا شوت زدن و ما شوت شديم به همين سادگي صد بار به مدير عامل تيم گفتم ما بايد با تيمهاي هنري بازي كنيم مثلا اتحاديه منجوق كاران مخبرالدوله يا صنف هنرمندان هنرهاي دستي ، باز ما رو مي بره زير غلطك سالني بازهاي حرفه اي سر آخر بايد از تير افقي و عمودي دروازه تشكر كنم كه جانانه با قوسهاي اعجاز گونه واكنش هاي مناسبي از خود نشان دادند نتيجه هم هفت بر هيچ ، البته تلاش تيم مقابل براي گذشتن از عدد هفت ناكام ماند و اين تنها موفقيت ما بود ...

12.2.2017 09:10:21 54

. شب سرد موسيقي كافه پارس به هم خوردن شيشه هاي شراب جووناي دلمرده از كودتا تو آوار روزاي خُرد و خراب شب شيب دلدادگي سمت بار شب كوچه گردي با بوي عرق شب ششدر و تاس و پاسور و نرد شب حكم ، سرباز ، بي بي ، ورق شب كوچه گردي پر از خاطره س تو كافه واسه مرداي در به در يه زندون سنگي كه پشتش فقط بنوشي ، بكوبي به ديوار ، سر "چه روزايي از دست داديم ما چه روزا... كه هر ساعتش ماه بود چه بختي واسه عاشقي داشتيم چه وقتي ...ولي حيف كوتاه بود يه ديوونه از پرده ي متروپُل به تاريكي زندگيش زُل زده يه مانكن تو خياطي لاله زار يه عمره كلاگيسشُ گل زده گذشته نمي تونه برگرده باز دوباره ما رو عاشق هم كنه چراغوني لاله زار جديد نمي تونه تاريكيُ كم كنه به قلب تو نزديك مي شم ، ببين! من از تو، تو اين كوچه تنها ترم مث عكساي لاله زار قديم نمي تونم از خاطراتت برم" پانوشت : شهرك سينمايي #غزالي #لاله_زار #مصدق#كودتا #٢٨مرداد #عبدالجبار_كاكايي

8.2.2017 21:55:25 48

. در تعریف شعر انقلاب،مقصود انقلاب سال 57 با هویت اسلامی اش است. اما شعر انقلابی به آثاری اطلاق می شود که بعد از مشروطیت با لحاظ نکات محتوایی خاص آن مثل موضوع عدالت و آزادی و برابری و دیگر مفاهیم شبیه به این که درمرامنامه اغلب گروه های سیاسی بوده توصیف کرد.چرا که در مرامنامه همه آن گروه ها، موضوع استقلال و آزادی های دموکراتیک بوده و شعرهایی هم که به تاثیر از این فضا در جریان های سیاسی ایران در طول این 100 سال ایجاد شده، طبیعتاً شعر انقلابی اطلاق می شود.البته با توجه به آن نظام نشانه شناسی که هر کدام شان در خود دارند. #عبدالجبار_كاكايي#نيما_نوربخش #بهنام_ياوري پانوشت: گفتگوبا روزنامه مردم سالاري در شماره آتي منتشر مي شود عكس: بهنام ياوري

5.2.2017 22:20:03 26

. به اصفهان رو ...كه موقع برگشتن عليرضا بديع پشت فرمان بشينه بي گواهينامه ، با ماشين صفر و سه ماه سابقه رانندگي و اولين سوالش اين باشه كه : "همين قدر بوق برا خدا حافظي بسه ؟!!! " اونوقت تمام مدت بايد پدال و فرمان و دنده و جاده را مراقب باشي ولي خداييش جاده صاف رو با صد و چهل و حواس جمع خوب رفت الا رانندگي در شهر كه به ماه تا ماهي اجازه سبقت مي داد اين فيروزه تراش نيشابوري...

5.2.2017 11:33:51 87

. سرِ سفره ي تابستاني حياط ِ منزل ما مي نشست ، دوست پدرم بود ،موسي ، با كلاه دستباف و كت ِمندرس و شلوار كٌردي ، شال و يراقِ كول بري ش را لبِ حوض به درخت مو آويزان مي كرد و با هر تعارف ريز مي خنديد ، جز عضلات ساق و ران و گردن ، هيچ سرمايه اي نداشت ، پدر مي گفت : ستون فقراتش شكافته و من فكر مي كردم ، نٌخاعش مثل نخ از وسط مٌهره هابيرون زده، لابد . مدّتي گذشت تا موسي عصا به دست شد، زير سٌمّ اژدهاي فقر ، بي معجزه ، خسته و مايوس . نمي دانم جٌز سفره ي ما، نيم ديگر گرسنگي ش را كجا مي برد، آشكارا بي پناه شده بود ، كول بَري از پا دَرَش آورده بود ، سيزيِف پاره پوش ، هر روز سنگ به پشت از تهِ درّه ي جهنم بالا مي آمد و پايين مي رفت ، بي وقفه تا مرگ كه سنگِ آخر را روي مزارش گذاشت ، ديگر نتوانست بلندش كند... #كولبر #سيزيف #موسي#كورد

31.1.2017 22:48:48 75
Sponsored ads

. آتشي ز كاروان جدا مانده كاش حريق شهوت جاه و مقام و ثروت كارگزاران نالايق با همين نردبان ها و شلنگهاي كوتاه خاموش مي شد روي چند اختلاس آب ريختيم و چند ارتشا را خاموش كرديم و نديده گرفتيم تا امروز ؟....قهرماناني كه روي شانه هاي شهر تشييع شدند، شهيد "زندگي" ديگران بودند , در زمانه اي كه نردبان قدرت ، شانه هاي نحيف مردم است ...ما شهيدان خودمان را بين هزار ها نعش افتاده بر زمين ، مي شناسيم اين نامها ، درياچه هاي فروتني بودند كه تبخير شدند ...پلاسكو سقوط كرد تا اخلاق بيشتر از اين سقوط نكند و سوال اين است كه بچه هاي پنجاه و هفت ، بچه هاي جنگ ، نعش آرمانهايشان را تا كي از زير آواراختلاس و ارتشا زنده بيرون خواهند كشيد ؟

30.1.2017 13:44:37 58

. معجزه اش براي پيامبران كتاب بود ، براي پدران دختر ، تنها، دوست داشتن نياز مشترك انسان و خداست ...#دينا عكاس : پسرم #اميرحسين_كاكايي

28.1.2017 21:12:25 146

. راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ... بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي يا كه سوسوي چراغي گر پياميمان نمي آورد ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته ي دم سرد #سياوش_كسرايي

27.1.2017 15:11:21 53

. خون ريختيم در جگر خود ، كسي نديد پنهان شديم زير پر خود ، كسي نديد چون جاده پاي بسته به مقصد رسيده ايم ويران شديم در سفر خود ، كسي نديد دنيا كه سفره ي شره اهل قبله! بود ما را گذاشت پشت در خود ، كسي نديد چون نقطه روي اطلس آبي پريده رنگ رفتيم بسكه از نظر خود ، كسي نديد -تنهاتر از خدا- ، نگرفتيم در جهان جز از دهان خود خبر خود، كسي نديد ما را در اين كوير پريشان و بي هدف جز رد پاي پشت سر خود كسي نديد

25.1.2017 02:25:27 58

عصر شعر و ترانه بهمن ماه روز پنجشنبه ٧ بهمن ساعت ٣ در فرهنگسراي ارسباران صفحه نشست: @asreshearotaraneh

24.1.2017 18:56:38 7

. جز درد نيست هر چه به خاطر مي آورم تب داشتم تو آمدي امروز بهترم از دست رفته بودم اگر تب ادامه داشت صبحم تباه بوداگر شب ادامه داشت آوازه ي مسيح به آفاق جان رسيد عطر نفس به برگ گل ارغوان رسيد اين برگ زرد با قلم سرخ رنگ شد با نسخه ي شفاي تو دنيا قشنگ شد شور اميد و شوق غزلخواني م رسيد تب داشتم نشاط به پيشاني م رسيد افتادم و طبيب من آمد به بسترم تب داشتم تو آمدي امروز بهترم

22.1.2017 22:36:20 61

. اي وطن چه نالم از جفاي ديرين غصه ي تو شاديست ، تلخي تو شيرين اخم تو ، تبسم ، زخم تو ، ترنم خنده ي تو گريه ست ، گريه ي تو تسكين بال هاي رَسته ، سالهاي خسته كشته هاي بي مرز ، داغهاي سنگين از شهيد غربت ، ياد كن كه هر شب بي مزار و تنها ، سر نهد به بالين باد بي ترحم زد به برگ و باري چند شاخه افتاد ، چند برگ زرين لاله هاي سرخند گرچه طعمه ي خاك ميوه هاي باغند، گرچه پشت پرچين تا تويي كنارم ، كوه استوارم دست بر ندارم ، از دعا و آمين

20.1.2017 21:52:46 30

. . پلاسكو .... از نشانه هاي تجدد و مدرنيزاسيون بود صخره خودكشي دهه چهلي ها ، و عمارت بلند فردوسي ، در اين حادثه بحران حضور غير مسولانه مردم ، موضوع بخشهاي خبري شد چرا؟ چرا مردم در سوانح اجتماعي ازدحام مي كنند؟ بي اعتمادي به نهادهاي غير مدني و جامعه اداري سياسي يا كنجكاوي ؟ از حيث جمعيت شناسي بد نيست گروههاي فعال جامعه شناسي به جاي گمانه زني يك تحقيق ميداني و عملي انجام دهند تا راهي براي اصلاح اين رفتار اجتماعي نسبتا منحصر به فرد بيابيم...

19.1.2017 14:20:32 42

. . قلاقيران بلند ترين صداي طبيعت در امتداد دامنه هاي زاگرس ، مجاور دشت دالاهو ، پيچيده در شولاي سنگ و خاك ، رشيد و صبور ، چشم افسرده ي شاهد ، هيات منجمد تماشا ، آشيانه ي روح اشكبار شبانان ايل من ، درنگ زمين ، ....قلاقيران ! از شيشه ي سفر، رد جاده ي پيچان را كه بگيري در هر زاويه نماي زنده اي از كوه به عصبهاي چشمت چنگ مي اندازد ، معلم اول من ، دامن كشان بين درختان بلوط ، گردباد رسته از دل سنگ و خاك، قلاقيران.. با صداي هانا كامكار ، به زلالي جاري شد از ارتفاع شعري كه سالها پيش مرا صدا زد با لحن عاشقانه ي خلعتبري در اركستر فيلارمونيك كردستان به رهبري مهدي احمدي #تالار_رودکی #هانا_كامكار #عبدالجبار_كاكائى #فردين_خلعتبري #مهدي _احمدي#قلاقيران زخم هاي من چشم باز كرده اند و درست مثل شكاف ها و غار هاي تو كه دهان باز كرده اند گرداگرد ما را كوههاي كهنسال گرفته اند بالا بلند و سبزه و دست بر دوش هم گذاشته آماده اند براي رقص كردي كه دستمال بگردانند و گرد و خاك رقص پايشان بلند شود اما نمي دانم چر اسير اندوه همديگر شده ايم و بلاتكليف پاي كوه كل انار نشسته ايم

19.1.2017 09:24:49 46

. بار اول خانه شاعران بود كه با آتشي مواجه شدم ، مثل كسي كه سالهاست مرا مي شناسد به چشمهايم خيره شد و گفت : "تو حيفي! تلويزيون كه مي بينمت دلم مي گيره" ، با عبدوي جط بود كه جدي جدي با آتشي انس گرفتم ، هُرم حرارت دفاع از ياغي در تن من هم بود و زخم نارفيقي .... و خوشم آمد زبانش مجابم مي كرد، از آنجا كه گفته بود "صورتم در دامن گلباف و روستايي او غوطه خورد " احساس كردم ، تبار مشتركي داريم و شعر زاگرس و جنوب را در برابر خراسان و شرق سربلند و آبرومند يافتم . مهر پدرانه اي داشت و صداقت مثال زدني ، معمولا از رفقاي عالم روشنفكري گاهي توقع كژ و مژ بودن را دارم و طبيعت مُهره بازي با عقلانيته ! اما منوچهر، سنتي زاد و سنتي بوم بود ، اصلا معلوم بود، ذاتش مثل سنگريزه از پشت صفاتش پيدا بود، شبهاي شهريور اتفاق بزرگي شده بود، براي وفاق ملي اهالي ادبيات ! و آتشي هم همراه شد ، داوري آثار در منزل ما بود "بهار شمالي " ، و روز اختتاميه، قيصر و آتشي و گلابدره اي ، "چه تركيبي " آمده بودند و زم گفت : "اجتماعي به اين بزرگي براي شعر نديده بودم بعد از انقلاب "و شروع خوبي شده بود و افسوس بي فرجام ماند كه دانه از چينه دان برگزاركننده اش بزرگتر شده بود، اما آتشي همراه بود و جوانمرد ، پيردشتستاني جلال ديده و با شاملو نشسته و "مخضرم" كه دو دوره ي ادبي را در دو سوي زمان ،درك كرده و با حيا كه عصمت جنوبي را همراه آورده ، "سواري در خيابانهاي تهران" ، "آمدم از گرد راه گرم و عرقريز" ش راهزار بار خواندم شايد، از دانشجويي تا اكنون ، مرگش افسرده ام كرد زيرا زندگي در تنش بيدار بود و حرارت خنده اش هـرم عجيبي داشت ، مرگ قيصر و آتشي افول دو ستاره از ارتفاعات زاگرس و جبهه غرب و جنوب ايران بود جبهه شعر و زبان فارسي كه با جان من پيوند داشت و از رگ و ريشه ي نياكان من بود ...

17.1.2017 23:51:08 51

. جبروتش را در حرير تبسم پيچيده بود و مصلحتش را در خم طره ي يار كاشف وحدت سكوت! شيخ ِاكبر در زاويه ي ضريح پهلو گرفت و مقريان آيه ي تطهير را تلاوت كردند...

16.1.2017 01:07:37 67

Next Page



Try some popular tags:

#instagrammers #igers #instalove #instagood #follow #comment #shoutout #photography #iphoneography #androidography #filter #filters #hipster #photo #photooftheday